تبليغاتX
رویای عشق

رویای عشق

به نام خالق عشق ............................ و این نیز بگذرد

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاد وبا صدای بلند ادعا کرد

که زیباترین قلب دنیارا دارد وهیچ خدشه ای به او وارد نشده

 وکاملا سالم است. مردم هم که دور او جمع شده بودند

همه تصدیق کردند. ناگهان پیرمردی از وسط جمعیت صدا کرداما قلب   تو

به زیبایی قلب من نیست .

همه به قلب  پیرمرد نگاه کردند .قلب اوبا قدرت می تپید.اما پر از زخم بود

وقسمت هایی از قلب او برداشته شده وتکه هایی جایگزین آنها شده بود 

اما به درستی جاهای خالی پر نشده بود

وگوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد  ودر بعضی نقاط

قلبش شیارهای عمیقی بود که هیچ تکه ای را پر نکرده بود .

مردم با تعجب گفتند چطور ادعا می کنی که قلب زیبایی داری

مرد جوان هم خندید وگفت حتما شوخی می کنی !!!!!!

قلبت را با قلب من مقایسه کن قلب تو تنها مشتی زخم وخراش وبریدگی است

پیرمرد گفت :درست است قلب تو به نظر سالم است اما من هرگز 

 قلبم رابا قلب تو عوض نمی کنم.می دانی هر زخمی در قلب من

نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام.وبه او بخشیده ام

گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای

آن تکه بخشیده شده قرار د اده ام اما چون این دو عین هم نبوده اند٬

دندانه دندانه بر قلبم دارم که برایم عزیزند٬ چرا که یادآور عشق میان دو انسان

هستند  بعضی وقتی هابخشی از قلبم را به کسی بخشیده ام ٬

اما آن ها چیزی از قلب خود به من نداده اند این همین شیارهای عمیق هستند .

گر چه درد اورند اما یاد آور عشقی هستند که داشته ام .

امیدوارم که آنها هم روزی باز گردند واین شیارهای عمیق را

  با قطعه ای که من در انتظارش  بودم پر کنند .

پس حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست .مرد جوان در حالی که اشگ

از گونه هایش سرازیر بود به سمت پیرمرد رفت . از قلب جوان وسالم خود

قطعه ای بیرون آورد وبا دستان لرزان به پیرمرد تقدیم کرد

پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد  وبخشی از قلب  پیر وزخمی

خودرا در جای زخم قلب جوان گذاشت .

جوان به قلبش نگاه کرد ٬سالم نبود

                                   اما از همیشه قلبش  زیباتر بود.........

 

پ ن-۱-این آپم تقدیم به همه اونایی که قلبشون عاشقانه برای هم می تپد و هرگز نمی گذارند کینه دشمنی وحسادت توی قلبشون  جا بگیره و هر گوشه قلبشون جایگاه عشق  و مهربونی هست

           

 پ ن-۲-من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست ٬بردرش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نگوید خانه دوست کجاست

            

پ ن-۳- يك دست بي صدا نيست : بشنويد....... (اشو)

 

 

                             

+نوشته شده در یکشنبه 1388/03/03ساعت8:2توسط شهره |