تبليغاتX
رویای عشق

رویای عشق

به نام خالق عشق ............................ و این نیز بگذرد

 

*** گفتگو با خدا 1***

 ديشب خوابي ديدم.

خواب ديدم كه با خداوند گفت و گويي دارم!!!

خداوند پرسيد:  ميخواهي با من گفت و گويي

 داشته باشي؟؟؟

گفتم آري، اگر وقت داشته باشي.

خداوند لبخندي زد و سپس گفت من به اندازه ابديت

   وقت دارم..... هرچه ميخواهد دل تنگت بگو...!

پرسيدم چه چيز آدم ها تو را به شگفتي مي اندازد؟

خداوند پاسخ داد: اين چيزها:

آن ها از كودكي خويش ملول ميشوند

براي بزرگ شدن شتاب مي كنند

بزرگ ميشوند

آنگاه دوست دارند به كودكي بر گردند!

آن ها براي به دست آوردن ثروت

سلامت خويش را مي بازند،!!!

ثروت را به دست مي آورند،

آنگاه آن را در راه به دست آوردن سلامت خويش

 خرج ميكنند!

آن ها بيتاب آينده اند،

لحظه حال را فراموش ميكنند، و بدين سان

نه در حال زندگي ميكنند و نه در آينده!

آن ها چنان زندگي ميكنند كه گويي هرگز نخواهند مرد،

و چنان مي ميرند كه گويي هرگز به دنيا نيامده اند!

آنگاه دستان گرم خداوند دستانم را گرفتند و

  ما هردو لحظاتي سكوت كرديم.

   پرسيدم ما مردم٬ عيال توييم اي خدا!

دوست داري ما بيش تر ياد آور چه چيزهايي باشيم؟

خداوند گفت:

اين چيزها:

شما نمي توانيد كسي را وا داريد

كه دوست تان داشته باشد٬

شما فقط ميتوانيد خود را دوست داشتني كنيد.

خوب نيست وضع خودتان را با وضع ديگران قياس كنيد

بخشش را با بخشيدن ميتوان آموخت.

ممكن است در مدت چند ثانيه؛

در دل كساني كه دوست شان مي داريد        

زخمي عميق ايجاد کنید

اما شفا دادن آن زخم سال ها طول خواهد كشيد.

دارا كسي نيست كه مال فراواني دارد،

بلكه كسي هست كه نياز كم تري دارد.

هميشه هستند كساني كه شما را دوست دارند،

اما نمي دانند چگونه عشق شان را ابراز كنند!

ممكن است دو نفر به يك چيز نگاه كنند،

اما آن چيز را متفاوت ببينند.

بخشيدن يكديگر كافي نيست

شما بايد خود را نيز ببخشيد.

گفتم متشكرم خدا!

آيا چيزي هست كه دوست داشته باشي

      آن را هميشه به يادباشيم؟

خداوند دوباره لبخندي زد و گفت:

" دوست دارم بدانيد كه من هستم،

  و هميشه خواهم بود"

 

پ-ن-به عوام و حساسيت هاشان نگاه نكن .در بند عوام نباش . قضاوت عوام تو را نفريبد . هيچ كس جز ذات هستي در مورد تو قضاوت نخواهد كرد. هيچ كس نمي تواند در مقام قاضي بنشينيد حتي خود تو . تو نيز در مورد ديگران قضاوت نكن . بي ترديد تو نيز بازي هاي پنهان اندر پرده را نمي داني . قضاوت نكن و در بند قضاوت ديگران نيز نباش . تو تنها يي يكه اي تو قبلا نبو ده اي و همچون تويي نيز هرگز نخواهد امد . تو زيبايي . بپذير . هرچه مي خواهد پيش بيايد گو پيش بيايد چه باك ؟ تو از ميان شان گذر كن خيلي زود در خواهي يافت كه هر كه او رنجور تر پر درد تر و هر كه او پردرد تر آگاه تر . اين گونه است كه رنج ها دست مايه آگاهي و روشني تو ميشوند.(اشو)

*****************************

 

+نوشته شده در جمعه 1388/03/08ساعت0:48توسط شهره | |